هرچند به عنوان یک افسانهی فرهنگی شناخته میشود، شخصیت هلبوی مایک مینیولا در مقایسه با برخی از بزرگترین شخصیتهای کمیک، در بسیاری از فیلمها مرکز توجه بوده است. از جمله این فیلمها میتوان به آثار زندهمانند گییرمو دلتورو و رون پرلمن، دو انیمیشن با صدای پرلمن به عنوان قهرمان اصلی، و بازراهاندازی دیوید هاربر در سال 2019 اشاره کرد که هرکدام رویکردهای متفاوتی به این منبع داشتند و واکنشهای مختلفی را دریافت کردند. اما یک چیزی که میتوان برای همه آنها گفت، وجود یک داستان ساختاریافته است، که نمیتوان آن را درباره «هلبوی: کروکدمن» گفت.
بر اساس مجموعهی کمیک محدود مینیولا با همین نام، «هلبوی: کروکدمن» این فرنچایز را به دهه 50 برمیگرداند و قهرمان اصلی را با مأمور جدید BPRD، با نام بابی جو سونگ، همراه میکند تا یک عنکبوت تسخیر شده را به مقر برگردانند. وقتی یک حادثه قطار آنها را از ریل خارج کرده و در کوههای اپالاچی رها میکند، از محلیها درباره یک سری حوادث مشکوک که به نظر با افسانهی مرد کج مرتبط است، خبر میشنوند؛ ماجراهایی که هلبوی و سونگ را به این مسیر میکشد، به همراه کهنهسرباز توماس فِرِل که تجربیات گذشتهاش مفید واقع میشود.
«هلبوی: کروکدمن» فاقد هرگونه ریتم در داستان است
ساختار در جای خود قرار دارد، اما با مواد ناپایدار ساخته شده است

با توجه به اینکه فیلم رویکرد مستقیمتری در پیادهسازی منبع خود دارد، این تصور به وجود میآید که باید ترجمهی روانی از کمیک به صفحهی نمایش وجود داشته باشد، به ویژه از آنجایی که مینیولا نیز به عنوان نویسندهی مشترک در این پروژه حضور دارد. متأسفانه، اظهارات قبلی او دربارهی سپردن جنبههای خلاقانه فیلمها به دست دیگران به دلیل نداشتن تجربهی کارگردانی، در داستان «هلبوی: کروکدمن» به وضوح حس میشود، چرا که قسمت اول فیلم به شدت ناهمگون است.
یکی دیگر از گناهان اصلی این فیلم این است که داستان «کروکدمن» نمیتواند تصمیم بگیرد چقدر میخواهد بر روی هلبوی تمرکز کند.
تصمیم به دور شدن از داستان اصلی شخصیت – که متأسفانه بعداً به آن بازمیگردند – تصمیمی هوشمندانه است، زیرا ما نیز درست مانند شخصیتها وقتی به ثانیههای پایانی قبل از تصادف قطار میرسیم، دچار سردرگمی میشویم. حتی تغییر به یک تهدید کوچکتر در مقایسه با تهدیدات جهانیای که در هر فیلم قبلی دیده شده نیز باعث میشود به کلی متفاوت از اقتباسهای قبلی به نظر آید و در را به روی لحظات بیشتر شخصی و ترسناک باز کند.
اما جایگاهی که برای این فرصت وجود داشت، به نظر میرسد که فیلم در عوض سعی کرد از پنجرهی کناری بجهد، که باعث شده فیلم به یک آشفتگی تبدیل شود. باقیماندهی شخصیتهای دیگر به طرز قابل توجهی هلبوی را تحت سایه قرار میدهند؛ اما بزرگترین گناه این است که هر لحظه داستان به نظر میرسد فقط برای پیشبرد داستان وجود دارد و نه برای گذر organically و طبیعی از رویدادها. من اغلب دچار سردرگمی میشدم که چرا ناگهان به صحنهی جدید میپریم یا چرا شخصیتها در حال بیان اطلاعات هستند در حالی که به نظر میرسید درخواستی برای این نوع اطلاعات نداشته باشند.
بودجهی فیلم به وضوح حس میشود
انگیزهی تیلور نمیتوانند بر روی برخی از افکتهای بسیار ارزان غلبه کند

از زمانی که تریلر فیلم منتشر شد، انتقادات زیادی مطرح شد که «هلبوی: کروکدمن» نسبت به پیشینیان خود به نظر ارزانتر میآید، که این موضوعی بود که من از دیدگاه یک داستان کوچکتر میخواستم از آن دفاع کنم. اما با دیدن فیلم، موافقم که صحنههای بیشماری در فیلم وجود دارد که به دلیل جلوههای زیرمیزانی که دارد، حواسپرتکن به نظر میرسد.
از دقایق ابتدایی فیلم که در آن عنکبوت تسخیر شده به وحشت میافتد و باعث انحراف قطار میشود، به وضوح مشخص است که تیم با مقداری پول کمتر نسبت به اقتباسهای قبلی کار کردهاند. حتی در ادامهی فیلم، که ما به صحنههایی از تصاویری از زنی که بر اثر آتش در حال سوختن است و افرادی که توسط مارهای ماوراء طبیعی مورد حمله قرار میگیرند، مواجه میشویم، کاهش بودجه به سختی نادیده گرفته میشود.
یکی از بدترین نشانهها این است که خود «کروکدمن» است، که از نظر عملی بهخوبی ساخته شده است. با این حال، حتی با قدردانی از تمرکز بر جلوههای عملی، او به اندازهای که در کمیکها ترسناک است، به نظر نمیرسد و ردی از طناب بر گردن او بیشتر از آنکه زشت باشد، مصنوعی به نظر میرسد، و چهرهاش نیز فاقد ظاهری غیر انسانی است که در منبع اصلی دارد.
نویسندگی تنها دلیل احساس بیاهمیتی هلبوی نیست
کسی در ظاهر به نظر میرسد، اما بسیار بیروح است

مهمترین چیزی که در هر دو بازراهاندازی این فرانچایز وجود دارد، وفاداری به پرلمن به عنوان انتخاب برتر برای شخصیت است. من واقعاً از نسخهی هاربر از این قهرمان لذت بردم و آرزو میکنم او شانس دیگری میداشت، زیرا او ترکیبی خوب از طنز و احساس را به این نقش اضافه کرده است. جک کسی انتخابی بینظیر برای این نقش بود و متاسفانه نتوانست از پس آن برآید.
در حالی که مشخص نیست آیا باید تقصیر را به نویسندگی یا کارگردانی نسبت داد، کسی به طور قطع نتوانست بر موانع غلبه کند تا نسخهاش به یادماندنی باشد. هیچکدام از دیالوگهای او بهطرز جذابی ادا نمیشود؛ ظاهر و جسمیت واقعی هلبویاش نزدیک به کمیکهاست، اما ناامیدکننده است و حتی وقتی او با موقعیتهای دراماتیکتر مواجه میشود، به نظر میرسد که او نسبت به نقش بیعلاقه است.
با این حال، نکات مثبتی نیز در باقی بازیگران «هلبوی: کروکدمن» وجود دارد. آدلین روپولدف در نقش همکار تازهوارد و کنجکاو BPRD بازی خوبی ارائه میدهد، جفرسون وایت یک ویدیو متنوع است، اما لحظاتی دارد که استعدادش را نشان میدهد، و جوزف مارسل در یک جو عمومی مرگبار، به طنز مورد نیاز کمک میکند. به عنوان یک طرفدار دیرینه این فرنچایز، ناامیدکننده است که همچنان نمیتوانیم یک فیلم خوب از هلبوی از ابتدا تا انتها داشته باشیم، و حتی در مقایسه با بازراهاندازی هاربر، این فیلم فاقد هرگونه سبک یا انرژی است تا در ذهنم باقی بماند.