نقد و بررسی کامل بازی خاطرات گمشده: شکوفه و خشم (Lost Memories: Bloom & Rage) از استودیوی دان نات. داستان، گیمپلی، گرافیک و موسیقی بازی را بررسی کردهایم. آیا این بازی ارزش تجربه کردن دارد؟
“حتی بعد از مرگم، تو را به یاد خواهم آورد.”
این نقل قول که در میانهی اولین “نوار” بازی خاطرات گمشده: شکوفه و خشم بیان میشود، شاید مختصرترین و تکاندهندهترین راه برای انتقال مفهوم جدیدترین عنوان استودیوی دان نات باشد. بازی خاطرات گمشده: شکوفه و خشم یک بازی داستانی است که در ملودرام و ماهیت متناقض دوران نوجوانی غرق میشود. این بازی اشتیاقی را که همه ما زمانی برای ناشناخته و بیمانند بودن داشتیم در حالی که به طور کامل درک شده، پذیرفته و دوست داشته میشدیم را درک میکند. در طول هشت ساعت بازی، ناامنی و اعتقاد به خود دست در دست هم قدم میزنند، در حالی که شکستناپذیری تصوری جوانی به نقطهی اوج خود میرسد. چگونه یک تابستان – چگونه زندگی – میتواند هم ابدی و هم شکننده به نظر برسد؟ این همان جادوی سالهای نوجوانی ماست.
خاطرات گمشده این پدیده را به طرز شگفتانگیزی به تصویر میکشد، اما به بازیای که صرفاً با نوستالژی یا یادآوری حس و حال جوانی در دهه 90 پیش میرود، بسنده نمیکند. در هستهی آن، یک راز مرموز و ماورایی وجود دارد که تقریباً سه دهه طول میکشد و چهار زن درگیر را تهدید میکند – رازی که خشونت و ظهور مجدد اتفاقاتی را وعده میدهد که شاید بهتر بود فراموش میشدند. این روایت پرشدت و کند، چارچوبی عالی برای کاوش همدلانه در دنیای دخترانگی، دوستی، تمایلات جنسی، فردیت، بیان هنری و گذار از جوانی به میانسالی فراهم میکند. همه اینها همراه با شخصیتهای پویا، تصاویر سینمایی، مدلهای شخصیتهای زیبا و حس قوی از جوّ، خاطرات گمشده را به یکی از بهترین بازیهای دان نات تا به امروز تبدیل میکند.

داستان و پیشزمینه بازی (Lost Memories: Bloom & Rage)
این بازی در دو دورهی زمانی متمایز اتفاق میافتد – یکی تابستان 1995 و دیگری حدود دو سال پس از همهگیری کووید-19 – و داستان سوان هالوی، دختر خجالتی با موهای قرمز و علاقهمند به فیلم است که وقایع تاریکی از دوران نوجوانی خود را مجدداً بررسی میکند. این تلاش زمانی آغاز میشود که یکی از دوستان دوران کودکی او، آتوم، با خبر هولناکی به سوان میرسد: ظاهراً کسی وجود دارد که میداند آنها چه کسانی هستند، چه کاری انجام دادهاند و تصمیم گرفته است بستهای مرموز برای آنها بفرستد. علیرغم تقریباً سه دهه عدم ارتباط – دلیلی که برای بازیکن ناشناخته است – آتوم در نهایت از سوان و دو دختر دیگر مرتبط با گروه دوستانهی آنها، نورا و کت، میخواهد تا برای رسیدگی به این وضعیت در زادگاه خود، وِلوت کوو، با او ملاقات کنند.
این پیشزمینه خیلی زود من را جذب خود کرد. من میخواستم این دختران را بهتر بشناسم، دلیل از دست رفتن ارتباط آنها را بفهمم و ببینم چه چیزهای ناراحتکنندهای را دیدهاند یا بدتر از آن، انجام دادهاند. اگرچه سرعت آهستهی بازی ممکن است برخی را ناامید کند، اما این سرعت آرام من را مجذوب خود کرد، زیرا احساس میکردم فعالیتهای جذاب و معمولی آن به طور کامل با سرنخها و پاسخهایی جفت شدهاند که در نهایت به سؤالات جالبتر و بیشتر منجر میشوند. من همچنین در فضای وهمآلود غیرمنتظرهی داستان غرق شده بودم – کلبهای که ظاهراً با علائم فرقهای تزئین شده بود و پدیدههای وحشتناک ماورایی که به نظر میرسید هم در بسامد و هم در شدت در حال افزایش بودند.
با این حال، در بیشتر قسمت اول نوار، شما نقش سوان جوان را بازی میکنید که آخرین تابستان خود را در میشیگان قبل از نقل مکان خانوادهاش به کانادا میگذراند. از همان ابتدا مشخص میشود که سوان کمی منزوی است و ترجیح میدهد آرامش خود را در طبیعت، فیلمها، گربهی خانگی خود و داستانهای تخیلی ایکس فایلها پیدا کند تا در کنار مردم. با این حال، همه اینها زمانی تغییر میکند که او با بهترین دوستانش، آتوم و نورا، و دختری باهوش و آموزش خانگی به نام کت آشنا میشود. علیرغم آگاهی از نقل مکان قریب الوقوع خود، سوان مشتاقانه فرصت دوستی را غنیمت میشمارد و به دخترها نزدیک میشود و در نهایت به عنوان کارگردان فیلم موسیقی به گروه آتوم و نورا، بلوم و ریج، میپیوندد، در حالی که کت به عنوان ترانهسرا به گروه میپیوندد. سپس این چهار نفر تقریباً آخرین ثانیههای تابستان را با هم میگذرانند و ماجراهایی را آغاز میکنند که سوان با خوشحالی با دوربین فیلمبرداری قدیمی خود ثبت میکند.

گیمپلی و تعاملات در خاطرات گمشده
در کنار گیمپلی مبتنی بر انتخابهای دان نات که تصمیمات شما در نهایت وقایع بازی و احساس شخصیتهای مختلف نسبت به شخصیت اصلی را تعیین میکند، بیشتر تعاملات بازیکن در خاطرات گمشده از طریق دوربین فیلمبرداری سوان اتفاق میافتد. به عنوان کسی که تمایل به انتقاد از بازیهای داستانی با تعاملات کم به جز خواندن توضیحات آیتمها دارد، از میزان سرگرمی و آزادی هنریای که این دستگاه ارائه میدهد، لذت بردم. مطمئناً، شما هنوز هم به راه رفتن و تعامل با آیتمهایی که جهان بازی را گسترش میدهند، دوران کودکی را کاوش میکنند و به عنوان کپسولهای زمانی سرگرمکننده عمل میکنند، مشغول خواهید بود، اما دوربین فیلمبرداری و اهداف اختیاری آن، اهداف، ساختار و لمس شخصی را اضافه میکنند که در غیر این صورت از دست میرفت. اگرچه آرزو داشتم که به طور کلی چیزهای بیشتری برای کاوش داشته باشیم – دنیای خاطرات گمشده در مقایسه با بازیهای قبلی دان نات بسیار منزوی و خطی به نظر میرسد – من از جستجوی سوژهها برای فیلمبرداری، چه نقاشیهای خشن دیوار یا جغدهای با چشمان درشت، لذت بردم. علاوه بر این، دیدن فیلمهای من – که به لطف تمایل من به فیلمبرداری بیش از حد و ویرایشگر داخلی بازی، با دقت برش داده و مرتب شدهاند – در صحنههای سینمایی، باعث شد که احساس نزدیکی بیشتری به سوان و به طور کلی بازی داشته باشم.
با این حال، اتصال به خاطرات گمشده از طرق بیشماری آسان بود. اگرچه سوان و دوستانش تقریباً ده سال از من بزرگتر هستند، اما من بخشهایی از خودم و کودکی خود را در هر یک از آنها و محیطهای طراحی شدهی دقیق بازی میدیدم. وقتی در اتاق سوان قدم میزدم، جعبه مدادهای Spacemaker خودم و علاقهی زیادم به فیلم کریستال تاریک را به یاد آوردم. من اولین عشق آتشین خود را در نورا، گیتاریست پرشور، و مادرم را در یادداشتی که مادر سوان روی تختش نوشته بود و به او میگفت که میان وعدههای رژیمی که برای او خریده است “فقط 50 کالری” دارند، دیدم.
علیرغم اینکه گاهی اوقات خجالتی بودن و ناامنی او را کمی آزاردهنده میدانستم، مجبورم اعتراف کنم که بخش زیادی از خودم را در سوان دیدم – اینکه رفتار او در نهایت نشاندهندهی بسیاری از ما به عنوان نوجوانان است، حتی اگر بعداً آن را تحریکآمیز، بیش از حد انتقاد از خود یا ملودرام بدانیم. چیزی که به طور خاص با آن ارتباط عمیقی داشتم، عشق او به ضبط چیزها بود، زیرا به طور عجیبی، من هم همیشه فیلمبردار گروه دوستانم بودم. شاید این از این واقعیت ناشی میشود که من هم با احساس چاقی و ناامنی بزرگ شدهام، اما من از دیدن رویکرد او به زندگی به روشی مشابه – در تلاش او برای ثبت چیزهایی که او را به یاد خوبیها و زیباییهای جهان میاندازند و لحظاتی که در نهایت به او ثابت میکنند که زمانی شاد و دوستداشته بوده و دوباره خواهد شد – آرامش پیدا کردم.
با نزدیکتر شدن به سوان و نزدیکتر شدن سوان به دوستان جدیدش (و علایق عاشقانهی بالقوه)، گفتوگویی که انتخاب میکردم، با اعتماد به نفستر میشد – گواهی بر چگونگی توانمندسازی روابط که در این بازی ملموس شده است. با این حال، من همچنین شرمی را که همراه با زیر پا گذاشتن مرزهای دوستانه بود، احساس کردم و اشتباهات خودم را به عنوان یک دختر جوان به یاد آوردم. در واقع، این گواهی بر نویسندگی بازی است که بسیاری از قابلیت اطمینان آن از مشاهدهی تعاملات و پویاییهای خاص به جای تزریق لحظات کلیشهای (و اغلب آزاردهنده) “هی، این چیز را به یاد دارید” نشأت میگرفت. بله، همه ما تاموگوتچیها، پاگها و بلاک باسترها را دوست داریم و به یاد میآوریم. برای یک بازی، به یاد آوردن اولین باری که دختر دیگری میخواست شما را ببوسد یا زمانی که با دوستان صمیمیتان بازی حقیقت یا جرئت میکردید و کسی احساس آسیبدیدگی میکرد، دستاورد بسیار بزرگتری است. هنگامی که سوان خاطرات خود را بررسی میکرد، مجبور شدم برخی از خاطرات خودم را نیز به یاد بیاورم که تجربهای آسیبپذیر اما ارزشمند بود.

تصاویر و موسیقی متن
عامل کلیدی دیگر در برانگیختن چنین پاسخ شخصی از طرف من در خاطرات گمشده، عمق، هنر و ماهیت سینمایی آن است. در این بازی، دوران نوجوانی به شیوهای تقریباً رویایی ارائه میشود که زمانی که به آن نگاه میکنیم، میبینیم، که کاملاً منطقی است، با توجه به اینکه داستان اساساً از طریق گفتگوی بازتابی بین دوستان سابق ارائه میشود. من مدام از تصاویر، رنگها و جوّ سورئال و تلخ و شیرین ساخته شده در بازی، و همچنین موسیقی متن – که به طرز حیرتانگیزی توسط روت رادلت، خوانندهی گروه کروماتیکس، ساخته شده است – تحت تأثیر قرار میگرفتم. در عین حال، واقعگراییای وجود دارد که بازی را به زمین میآورد و شما را در آن غرق میکند. من دوست داشتم نورا را – که به طور مداوم به عنوان دختری شیطون، جذاب، بامزه و فوقالعاده باحال به تصویر کشیده میشود – با جای زخمهای قرمز و شدید آکنه روی گونههایش ببینم، همانطور که تقریباً همهی ما در نقطهای از زندگی خود داشتهایم. این احساس واقعی داشت. این به نظر میرسید یکی دیگر از چیزهایی در خاطرات گمشده است که به طرز بیرحمانهای صادقانه بود.
بررسی و نتیجهگیری
خاطرات گمشده دوران نوجوانی را به روشی بررسی و به تصویر میکشد که نه تنها از بسیاری از بازیها، بلکه از چندین اثر رسانهای نیز فراتر میرود. این یک راز نیست که ما با داستانهای “بلوغ” پر میشویم و به عنوان طرفدار این کلیشه، من استدلال میکنم که به دلایل خوبی است. دورهی بین کودکی و بزرگسالی مملو از هورمونها، احساسات، خودشناسی، شهوت، سرکشی و تجربیاتی است که در نهایت فردی را که خواهید شد، شکل میدهد و شباهتی از خود سابق شما را میریزد. با این حال، هم داستانی که خاطرات گمشده بررسی میکند و هم داستانی که در زمان “فعلی” شکل میگیرد، که در آن زنان چهل ساله گرد هم میآیند و تصور آزاردهندهای که میگوید زنان در این سن فرسوده، پیرزن و خسته هستند را از بین میبرند، به گونهای انجام میشود که جذاب، جدید و مهم به نظر میرسد. همانطور که در حال حاضر ایستاده است، خاطرات گمشده: شکوفه و خشم در موقعیتی قرار دارد که به یکی از بهترین عناوین دان نات تبدیل شود. با این حال، در نهایت، موفقیت زیادی از بازی به انتشار نیمهی دوم آن بستگی دارد که برای ماه آوریل برنامهریزی شده است. برای پیروزی در این بازی به پاسخ، اقدام و صبر پاداش داده شده نیاز است، اما در حال حاضر، من به تیم ایمان دارم که این کار را انجام خواهند داد.
نقاط قوت:
- مدلهای شخصیتها، تصاویر و محیطها خیره کننده، با دقت طراحی شده و نشاندهندهی هنر بینظیر هستند.
- داستان وهمآلود و آرام بازیکنان را درگیر و کنجکاو نگه میدارد.
- شخصیتها دوستداشتنی، قابلارتباط و دارای عمق هستند.
- نوستالژی را بدون احساس کلیشهای یا اجباری برمیانگیزد.
- گیمپلی دوربین فیلمبرداری سرگرمکننده است و لمس شخصی را به تجربهی کلی اضافه میکند.
نقاط ضعف:
- مکانها در مقایسه با عناوین قبلی دان نات بستهتر و خطیتر هستند.